باران

باران، قصیده واری،

- غمناک -

آغاز کرده بود.

 

می‌خواند و باز می‌خواند،

بغض هزار ساله‌ی درونش را

انگار می‌گشود

اندوه‌زاست زاری خاموش!

ناگفتنی است ...

این همه غم؟!

ناشنیدنی است!

 

پرسیدم این نوای حزین در عزای کیست؟

گفتند: اگر تو نیز،

از اوج بنگری

خواهی هزار بار از اوج تلخ‌تر گریست!

/ 0 نظر / 5 بازدید