الهی

الهی !

نسیمی دمید ، از باغ دوستی ، دل را فدا کردیم .

بویی یافتیم
از خزانه ی دوستی ،

به پادشاهی ، بر سر عالم ندا کردیم ،

برقی تافت از مشرق حقیقت ،

آب و گل کم انگاشتیم ،

و دو گیتی بگذاشتیم .

یک نظر کردی ، در آن نظر بسوختیم و بگداختیم.

بیفزای نظری !

و این سوخته را مرهم ساز !

و غرق شده را دریاب !

که : می زده را هم بمی دار و مرهم بود .

 

( ج اول ، ص 131 ، در تفسیر البقره )

/ 0 نظر / 12 بازدید