چه خوب می شد اگر صداقت آخرین حرف دل انسان بود

ای ماجرای آبی پرواز تا خدا

ای انتهای مرز تمام گذشته ام

ای بی ریا ترین نفس پاک یاس ها

با نام تو کتاب وفا را نوشته ام

در زیر دانه های قشنگ تگرگ عشق

من بودم و خیال تو و یک سبد بهار

یک آسمان شکوفه ی زیبا و پاک یاس

از آسمان طلوع مانده برایم به یادگار...

 

?(برای خواندن ادامه ی مطلب روی لینک ادامه مطلب... در زیر کلیک کنید .)

 


 

ای مهربان تر از تپش غنچه های ناز

ای سرگذشت رویش رعنای عاطفه

ای دست تو پناه هزاران گل سپید

ای چشم تو حکایت دریای عاطفه

بی تو شکست خاطره های بلوغ عشق

بی تو غروب واژه ی رویا همیشگی ست

بی تو ترانه های محبت غریبه اند

چشم تو شهر آبی درمان تشنگی است

برگرد ؛ کوچه ی دل آلاله ها هنوز

در آرزوی لحظه ی دیدار مانده است

چشمان صد هزار شقایق به یاد تو

تا صبحگاه عاطفه بیدار مانده است

برگرد ای تراوش شبنم ز برگ یاس

برگرد و باز ترجمه کن انتظار را

برگرد و داستان دلم را مرور کن

تکرار کن برای غزل ها بهار را .

 


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳۸۸/٦/٢۸ توسط ژنیک
درباره وبلاگ
نويسندگان
آرشيو مطالب
صفحات جانبي



قالب وبلاگ