چه خوب می شد اگر صداقت آخرین حرف دل انسان بود

دوباره کنار ساحل امید نشسته ام

ساحلی که وقتی می روی همدم من است

دیگر همه مرا می شناسند

می دانند که به امید آمدنت انتظار کشیده ام

صدف های دریا مرا به خاطر می آورند

با دست هایم شن ها را زیرو رو می کنم

می دانم که دوباره خواهی رفت

مرغان دریایی را انتظار می کشم

تا دوباره مرا به فراسوی غروب ببرند.


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳۸۸/٦/٢٠ توسط ژنیک
درباره وبلاگ
نويسندگان
آرشيو مطالب
صفحات جانبي



قالب وبلاگ