چه خوب می شد اگر صداقت آخرین حرف دل انسان بود

یاد آیدت آن روز که گفتم به تو در باغ:          

 "بنشین برگل، کاتش بلبل بنشانی"

گفتی: "ز من و باغ کدامیم نکوتر؟"             

 گفتم: "تو بهی زان که تو ایمن ز خزانی"

پرسی همی از من که: "گل سرخ کدام است؟"   

جانا تو گل سرخ، تصوّر نتوانی

کان جا که تویی رنگ گل سرخ شود زرد       

 این است که هرگز تو گل سرخ ندانی

 (نوشته:آینه فروش شهر کوران)


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۳۸۸/٦/٢ توسط ژنیک
درباره وبلاگ
نويسندگان
آرشيو مطالب
صفحات جانبي



قالب وبلاگ