چه خوب می شد اگر صداقت آخرین حرف دل انسان بود

خدایا وقتی با تو حرف میزنم دلم میخواهد خورشید در آسمان چهارم به خواب برود. عطر خوش تو که در اتاقم می پیچد ، پرده ها به رقص در می آیند ، سقف اتاقم پر از ستاره می شود و ماه آنقدر پایین می آید که می توانم لمسش کنم .

خدایا فقط تو می توانی بی آنکه در را باز کنی وارد قلبم شوی و نام مقدس عشق را روی تک تک سلولهایم بنویسی . فقط تو می توانی بی آنکه دست در گردن کلمه ها بیندازی رگهایم را پر از شعر کنی ...

خدایا فرشته ها با چه زبانی با تو حرف می زنند ؟ وقتی نسیم به نزدیکی تو میرسد چه احساسی دارد؟ اولین جمله ای که آدم به تو گفت چه بود؟ آخرین گناه آدم چه خواهد بود؟؟

( نوشته : محمدرضا مهدیزاده )


نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱۳٩٠/٢/٢٧ توسط ژنیک
درباره وبلاگ
نويسندگان
آرشيو مطالب
صفحات جانبي



قالب وبلاگ