چه خوب می شد اگر صداقت آخرین حرف دل انسان بود

ای دست مهربان ! مزرعه ی قلبم سالهاست که خشکیده و جوهر وجودم رو به پایان است ، ای باغبان بزرگ !

تمام فصل های من ، سبزی امید را گم کرده اند

درختان ، ایستاده ، به جاده های دور می نگرند و بذرهای بی تاب ، در ژرفای خاک صدایت می زنند.

همه جا و همه گاه  نام تو تلخ کامی ها را می شکند

امید لبخندتوست ، طلوع لبخند شیرین است


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۳۸۸/٥/٤ توسط ژنیک
درباره وبلاگ
نويسندگان
آرشيو مطالب
صفحات جانبي



قالب وبلاگ