چه خوب می شد اگر صداقت آخرین حرف دل انسان بود

می روم
نگو چه زود
می روم
نگواحساس نداشت
می روم
نگو حیف, جایش خالیست...
پر می کند دیگری جایم را
می روم در شبی که صبحش را
جای دیگر خواهم دید
می روم
نگو دوست داشتن بلد نبود
نگو احساسش را گم کرد
بگو در احساس ها گم شد
می روم
حتی بغض نکن
می روم
اشک هایت را برای دیدار بگذار
می روم
تو اخرین دیدار را به یاد دار............
وبدان در قلبم جاودانی!

می ترسم این بار اخرین دیدار باشد
حتی اگر ایینه با ما یار باشد





نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۳۸۸/۸/٢٢ توسط ژنیک
درباره وبلاگ
نويسندگان
آرشيو مطالب
صفحات جانبي



قالب وبلاگ