چه خوب می شد اگر صداقت آخرین حرف دل انسان بود

در اوج تنهاییم انجا که غمی نهان فرمانروایی می کند
در جایی فراسوی باید ها و نبایدهاخودم را در دیگران گم کرده ام
در بودن ها و نبودن ها وخواستن هایم چاره جویی میکنم که ناگه به فریاد سکوت بر می خیزم
سکوت نجوا نمی کند سکوت بلوا میکند خودم را در درونش می یابم ولی هر چه از چهار راه آرزو میگذرم به نقطه چینی از نقطه چین ره می یابم
فریادش چون به اوج میرسم به قعرم میکشاند
در آنجا سکوتم را فریاد سکوت می شکند


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٩ توسط ژنیک
درباره وبلاگ
نويسندگان
آرشيو مطالب
صفحات جانبي



قالب وبلاگ