چه خوب می شد اگر صداقت آخرین حرف دل انسان بود

مادر چشم به در خانه مدوز که دگر بازنگردم
از گوشه قلبت که برفتم دگر بازنگردم
آنروز که تابوت مرا بر دوش بگیرند
خواهر تو مزن بر سر و سینه که دگر بازنگردم
مادر گر دوست بپرسد که عاشق تنها به کجا رفت
آسوده بگو رفت به جایی که دگر بازنگردد


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٩ توسط ژنیک
درباره وبلاگ
نويسندگان
آرشيو مطالب
صفحات جانبي



قالب وبلاگ