چه خوب می شد اگر صداقت آخرین حرف دل انسان بود

کوچ روزها را در آنسوی نگاهم درک کردم ولی مرگ را نمی یافتم
کیست که میگوید مرگ
کیست که میگوید هجو
آرام وآهسته در پی بهاری هست
هرگه بهاری هست کوچ نگاهی هست
اما پس از آن رنگ خزانی هست
بعد از خزانم رنگ سپیدی هست
پس هرگه آهی هست یا بار خواری هست
آنجا بهاری هست
مرگی نمی بینم در باغ هستی من
چون هرگه آهی است بر آن صبوحی هست


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/٢٩ توسط ژنیک
درباره وبلاگ
نويسندگان
آرشيو مطالب
صفحات جانبي



قالب وبلاگ